به گزارش آوای اقتصاد، ۲۵ ذیالحجه که در تقویم رسمی کشور به نام «خانواده و تکریم بازنشستگان» نامگذاری شده، بیش از آنکه فرصتی برای جشن باشد، آینهای است تمامنما در برابر مسئولانی که بر کرسیهای تکیهزده بر شانهی همین بازنشستگان نشستهاند. امروز، نه روزِ گلایه، که روزِ بازخوانیِ یک شرمندگیِ ملی است؛ شرمندگیِ در برابر سپیدموانی که جوانی خود را در راه سازندگی کشور گذاشتند و امروز، در پیچِ سختِ معیشت و هزینههای کمرشکن درمان، نه تنها کرامتشان، که بقایشان نیز به شماره افتاده است.
وقتی از «بازنشسته» حرف میزنیم، از یک عدد در سیستمهای حسابداری سازمان تأمین اجتماعی یا صندوقهای بازنشستگی حرف نمیزنیم. ما از «سرمایههای انسانی» سخن میگوییم که هر سلولِ بدنشان، بخشی از تاریخ توسعه این سرزمین است. اما این «سرمایههای گرانسنگ»، امروز در سیستمی گرفتار شدهاند که گویی حافظهاش را از دست داده است.
۱. حکایت ناتمامِ «متناسبسازی» و تکرار وعدهها
داستان «متناسبسازی حقوق بازنشستگان» به یک کلاف سردرگم و البته تراژیک تبدیل شده است. سالهاست که در راهروهای مجلس و اتاقهای دولت، وعده میدهند؛ لایحه مینویسند؛ قانون تصویب میکنند؛ اما وقتی نوبت به اجرا میرسد، «کسری بودجه» و «موانع ساختاری» مانند سدی بتنی ظاهر میشوند. بازنشستگان، کارشناسانِ خبره در تشخیصِ «وعده از عمل» هستند. آنان میبینند که چگونه تورم، قدرت خریدشان را ذرهذره بلعیده و سفرههایشان را کوچکتر کرده است، در حالی که در تریبونها، از «تکریم» سخن گفته میشود. مگر تکریم، چیزی جز تأمین امنیتِ روانی و معیشتی است؟
۲. شرمندگی در برابر نوادگان؛ دردی که در آمارها نیست
سنگینترین باری که یک بازنشسته بر دوش میکشد، تورمِ کالاها نیست؛ بلکه نگاهِ شرمگینانهی او در برابر فرزندان و نوادگانی است که دستِ یاری به سویش دراز میکنند و او، با حقوقی که تنها کفافِ چند روزِ ماه را میدهد، باید با سربلندی اما دلی شکسته، دست رد بزند. این درد، نه دارویی دارد و نه در مصوبات دولتی دیده میشود. این فقرِ آبرومندانه، زخمی است که پیکرهی خانواده را – که خود محور اصلیِ ۲۵ ذیالحجه است – از هم میپاشد.
۳. وقتی «درمان» به «بحران» تبدیل میشود
سنی که باید دوران «استراحت و سفر و بهرهمندی از امکانات اجتماعی» باشد، برای بازنشستهی ایرانی به دورانِ «تردد در مطبها و داروخانهها» بدل شده است. هزینههای درمان، حتی با وجود بیمههای تکمیلی، کمرشکن است. بسیاری از پیشکسوتان، ناچارند بین خرید دارو و تأمینِ نیازهای اولیه زندگی یکی را انتخاب کنند. آیا محروم کردنِ بازنشستگان از امکانات تفریحی و سفرهای زیارتی و سیاحتی، به معنای حبسِ خانگیِ آنان نیست؟
۴. هشداری برای مسئولان؛ کرسیها ماندنی نیستند
روی سخن با تصمیمگیران امروز است؛ آنان که بر کرسیهای ریاست، مدیریت و نمایندگی تکیه زدهاند: یادتان باشد که این کرسیها، امانت است. روزی، نه چندان دور، نوبتِ شماست که به جرگه بازنشستگان بپیوندید. آیا دوست دارید در آن روز، قانونگذاران و مجریانِ وقت، با شما همان رفتاری را داشته باشند که امروز با این قشرِ مظلوم دارید؟
بیعملی در برابر اجرای متناسبسازی، بیتوجهی به سفرههای خالی و بیتفاوتی به استیصالِ بازنشستگان، نه تنها یک خطای اداری، که «حقالناسی» است که در محاکم دنیوی و اخروی گریبانگیر خواهد بود.
سخن آخر؛ مطالبهگری تا لحظه اجرا
این یادداشت، نه یک بیانیه نمادین، که یک «فراخوان» است. از نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتظار میرود که فراتر از نطقهای پیش از دستور، با ابزارهای نظارتی خود (از سوال و تذکر تا استیضاحِ مسئولانِ خاطی)، دولت را مکلف به اجرای فوری و کامل مصوبات بازنشستگی کنند. از دولت نیز انتظار میرود که با درکِ «اضطرارِ معیشتی»، اولویتبندی بودجه را به نفع بازنشستگان اصلاح کند.
آقایانِ مسئول! بازنشستگان نه به شعار نیاز دارند و نه به پیامهای تبریکِ خشک و خالی. آنان به «عدالتِ در پرداخت» و «احترامِ عملی» نیاز دارند. تا دیر نشده، آثاری از خود به جای بگذارید که در تاریخِ این کشور، نه به عنوانِ «مدیرانِ وعدهدهنده»، بلکه به عنوانِ «خادمانِ صادقِ پیشکسوتان» از شما یاد شود. دعا و رضایتِ این گنجینههای خسته، سرمایهای است که در هیچ بانکی یافت نمیشود.
تکریم بازنشستگان؛ از شعار تقویمی تا اقدام عملی
تأکید بر اینکه احترام به بازنشستگان نباید فقط در پیامهای مناسبتی خلاصه شود.
تکریم واقعی یعنی تأمین معیشت، درمان، آرامش و حفظ شأن اجتماعی آنان.
معیشت بازنشستگان و ضرورت اجرای فوری متناسبسازی حقوق
اشاره به عقبماندگی حقوق بازنشستگان از تورم و هزینههای زندگی.
مطالبه اجرای کامل مصوبات قانونی و پایان دادن به وعدههای تکراری و عملینشده.
هزینههای درمان، دارو و مراقبت؛ بحران پنهان سالمندی
بازنشستگان در سنین نیاز به آرامش، بیشترین فشار درمانی را تحمل میکنند.
بیمههای ناکافی، داروهای گران، هزینه آزمایش، بستری و خدمات پزشکی باید جدی دیده شود.
کرامت خانوادگی بازنشستگان؛ شرمندگی در برابر فرزندان و نوادگان
بازنشسته باید ستون عاطفی خانواده باشد، نه گرفتار شرمندگی ناشی از ناتوانی مالی.
کاهش قدرت خرید، حذف سفر و تفریح، ناتوانی در کمک به خانواده و محرومیت اجتماعی از پیامدهای بیتوجهی است.
مسئولیت دولت، مجلس و مدیران امروز در برابر بازنشستگان فردا
مسئولان امروز نیز روزی بازنشسته خواهند شد.
مجلس باید با نظارت، سؤال، تذکر و در صورت لزوم استیضاح، دولت را به اجرای قوانین بازنشستگان وادار کند.
خدمت به بازنشستگان، هم وظیفه قانونی است و هم مسئولیتی اخلاقی، انسانی و الهی.
به امید آن روز که تکریمِ بازنشسته، نه یک روز در تقویم، که رویکردِ مستمرِ تمامِ روزهایِ مدیریتیِ کشور باشد.
جمعبندی
روز خانواده و تکریم بازنشستگان، تنها یک مناسبت در تقویم نیست؛ فرصتی است برای بازنگری صادقانه در نوع مواجهه جامعه و مسئولان با قشری که سالهای جوانی، تخصص، توان و عمر خود را صرف خدمت به کشور کردهاند. بازنشستگان، شایسته تکریم در لفظ نیستند، بلکه سزاوار احترام در عملاند؛ احترامی که باید در قالب تأمین معیشت، اجرای متناسبسازی حقوق، کاهش فشار درمان و دارو، فراهمسازی امکان بهرهمندی از رفاه، سفر، تفریح و حفظ کرامت اجتماعی آنان نمود پیدا کند.
واقعیت آن است که بخش بزرگی از بازنشستگان امروز زیر فشار سنگین گرانی، هزینههای کمرشکن زندگی و درمان، و تأخیرهای مکرر در اجرای وعدهها، روزگار میگذرانند؛ شرایطی که گاه آنان را در برابر خانواده، فرزندان و نوادگان شرمنده میسازد و با روح و روانشان بازی میکند. این وضعیت نه با شأن این قشر نجیب سازگار است و نه با ادعاهای مکرر در باب عدالت اجتماعی و تکریم پیشکسوتان.
از این رو، انتظار جدی و بهحق آن است که دولت، مجلس و همه دستگاههای مسئول، با نگاهی انسانی، مسئولانه و خداپسندانه، هرچه سریعتر در مسیر اجرای کامل قوانین و مصوبات مربوط به بازنشستگان گام بردارند و به جای تکرار وعدهها، کارنامهای روشن و ماندگار از خود برجای بگذارند. بیتردید، خدمت صادقانه به بازنشستگان، ادای دِینی است به گذشته کشور و سرمایهگذاریای است برای آیندهای که همه مسئولان نیز روزی در آن، در جایگاه همین قشر شریف قرار خواهند گرفت.