دنیای امروز، دنیای جنگِ روایت‌ها و تحلیل‌های عمیق است؛ اما در پاره‌ای از دستگاه‌های اجرایی، هنوز مدیران و روابط‌عمومی‌هایی حضور دارند که الفبای سنجشِ رسانه را نمی‌دانند. نگاهِ یکسانِ این مسئولان به «خبرنگار حرفه‌ای و تولیدگر» با «رفع‌تکلیف‌کارانِ کپی‌کار»، نه‌تنها نادیده گرفتنِ سرمایه انسانی است، بلکه آفتی خودساخته است که انگیزه را در شریان‌های خبری خشک می‌سازد—رفتاری که بازخوانی آن از مناظر شرعی، عرفی، قانونی، جامعه‌شناختی و روان‌شناختی، تاملی جدی می‌طلبد

قلم نگاشت سید محمد جواد عرفان فر ؛ «وقتی بی‌سوادیِ رسانه‌ایِ برخی مسئولان، انگیزه قلم‌های متعهد را می‌کُشد» تراژدیِ «برابریِ سره و ناسره»؛ آفتی که مدیران بر جانِ خبرِ حرفه‌ای می‌اندازند!

به گزارش آوای اقتصاد

دنیای امروز، دنیای جنگِ روایت‌ها و تحلیل‌های عمیق است؛ اما در پاره‌ای از دستگاه‌های اجرایی، هنوز مدیران و روابط‌عمومی‌هایی حضور دارند که الفبای سنجشِ رسانه را نمی‌دانند. نگاهِ یکسانِ این مسئولان به «خبرنگار حرفه‌ای و تولیدگر» با «رفع‌تکلیف‌کارانِ کپی‌کار»، نه‌تنها نادیده گرفتنِ سرمایه انسانی است، بلکه آفتی خودساخته است که انگیزه را در شریان‌های خبری خشک می‌سازد—رفتاری که بازخوانی آن از مناظر شرعی، عرفی، قانونی، جامعه‌شناختی و روان‌شناختی، تاملی جدی می‌طلبد.

۱. کوریِ تخصص؛ وقتی «خبرِ آبکی» با «کاووشِ عمیق» هم‌ارز می‌شود

بزرگ‌ترین دردِ جامعه رسانه‌ایِ حرفه‌ای، کمبودِ امکانات یا سختیِ کار نیست؛ بلکه «ندیدن» و «کج‌فهمی» است. روزگاری که یک خبرنگارِ استخوان‌خردکرده و متخصص، روزها وقت صرفِ تحلیل، ریشه‌یابی، کالبدشکافیِ چالش‌ها و تولیدِ محتوای کاربردی و فنی می‌کند، انتظار می‌رود دستگاهِ ذی‌ربط تفاوتِ این اثرِ فاخر را با یک خبرِ سه‌خطیِ آبکی و سرسری درک کند. اما زهی خیالِ باطل! برخی مدیران و متولیانِ روابط‌عمومی، به دلیل نداشتنِ «سوادِ رسانه‌ای» و فقدانِ «سلیقه قدردانی»، همه‌چیز را با یک متر می‌سنجند: «مهم این است که اسمی از ما برده شده باشد!»

این نگاهِ سطحی‌نگر که تواناییِ تشخیص «سره از ناسره» را ندارد، همان نقطه‌ای است که در آن، تخصص ذبح می‌شود. وقتی در برخورد، قدردانی و نوعِ نگاهِ مدیر، میانِ کسی که جانِ قلمش را پای تحلیلِ تولیدی گذاشته با کسی که صرفاً برای رفع تکلیف خبر را کپی کرده، هیچ تفاوتی نیست، پیامِ تلخی به جامعه مخابره می‌شود: «تخصص در این دیار خریدار ندارد!»

۲. کشتنِ انگیزه؛ آفتی به دستِ متولیان

انگیزه، سوختِ موتورِ رانشِ هر خبرنگارِ متعهد است. وقتی مدیرِ دستگاهی با بی‌توجهی یا نگاهِ یکسان و خالی از سلیقه، این انگیزه را نشانه می‌رود، رسانه را از حالتِ «چشمِ بینا و بازوی فکری» به «بلندگوی بی‌خاصیت» تنزل می‌دهد. این بی‌انگیزگی، آفتی است که دقیقاً به دستِ خودِ مسئولان کاشته می‌شود. خبرنگارِ حرفه‌ای وقتی می‌بیند تلاشِ عمیق و فنی‌اش با یک خبرِ سطحی در یک ترازو وزن می‌شود، دلسرد شده، قلم را زمین می‌گذارد یا به حداقل‌ها بسنده می‌کند. در نهایت، چه کسی متضرر می‌شود؟ همان دستگاهی که خود را از تحلیل‌های گره‌گشا و همراهیِ قلم‌های قدرتمند محروم کرده است.

۳. آسیب‌شناسی از ۵ منظر (شرع، عرف، قانون، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی):

  • از منظر شرعی: عدل به معنای «وضع کل شیء فی موضعه» (هر چیزی را در جای خود قرار دادن) است. برابر دانستنِ کارِ پرزحمت و عمیق با کارِ سطحی و رفع‌تکلیف، مصداقِ بارزِ ظُلم و تضییعِ حق‌الناس (حقِ تلاشِ فکریِ خبرنگار) است.
  • از منظر عرفی: عرفِ عقلانیِ جامعه همواره بر ترجیحِ کیفیت بر کمیت و احترام به اهلِ فضل استوار بوده است. رفتارِ یکسان با زحمت‌کش و کم‌کار، پاشیدنِ بذرِ بی‌اخلاقی در روابطِ کاری است.
  • از منظر قانونی: در مقررات و دستورالعمل‌های ارزیابی عملکرد، همواره شاخص‌های «کیفیت»، «عمیق‌بودن» و «تولیدی‌بودن» مطرح است. نادیده‌گرفتنِ این ضوابط و بسنده‌کردن به گزارش‌های کیفیِ هم‌سطح، تخلف از استانداردهای ارزیابیِ سازمانی است.
  • از منظر جامعه‌شناختی: این رفتار موجبِ «تنزلِ سطحِ آگاهیِ عمومی» می‌شود؛ زیرا وقتی خبرِ تحلیلی و عمیق تضعیف شود، جامعه با اخبارِ زرد و آبکی تغذیه شده و تحلیلگری در سطح جامعه افول می‌کند.
  • از منظر روان‌شناختی: تخریبِ حسِ «اثربخشیِ شغلی» (Self-Efficacy) و ایجادِ «فرسودگیِ روانی» در نیروی متخصص، مستقیم‌ترین اثرِ این قدرنشناسی است که فرد را دچار بی‌تفاوتی و خستگیِ مفرط می‌کند.

جمع‌بندی:

قدردانی و تحلیلِ درستِ کارِ رسانه‌ای، نه یک لطفِ تشریفاتی، بلکه یک «ضرورتِ کارشناسی و مدیریتی» است. مدیرانی که سلیقه و سوادِ تشخیص خبرِ حرفه‌ای را ندارند، با رفتارِ یکسانِ خود، نه فقط خبرنگار را دلسرد می‌سازند، بلکه دستگاهِ خود را از سرمایه بی‌بدیلِ «همراهیِ نخبگانِ رسانه» محروم می‌کنند. وقتِ آن رسیده است که متولیانِ امر، طریقتِ قدردانی را بیاموزند و بدانند که «ترازو ساختن برای وزن‌کردنِ طلا، کارِ هر صرافی نیست.»

واکاوی و تحلیل:

  1. سواد رسانه‌ای مدیران و روابط‌عمومی‌ها: کلیدواژه‌هایی چون «سواد رسانه‌ای مدیران»، «ارزیابی عملکرد روابط عمومی»، «چالش‌های روابط عمومی در ایران»، «ضعف مدیریت در ارتباط با رسانه».
  2. انگیزه و فرسودگی شغلی خبرنگاران: کلیدواژه‌هایی مانند «علت بی‌انگیزگی خبرنگاران»، «افزایش انگیزه در رسانه»، «آفات شغل خبرنگاری»، «حقوق معنوی خبرنگار حرفه‌ای».
  3. خبر حرفه‌ای و تولیدی در برابر خبر آبکی: عباراتی نظیر «تفاوت خبر تحلیلی و خبر سطحی»، «خبرنگاری تولیدی»، «تکنیک‌های خبرنویسی فنی و کاربردی»، «تحلیل خبر در اخبار سازمان‌ها».
  4. طریقت قدردانی و تجلیل از رسانه: کلیدواژه‌هایی مثل «اصول تقدیر از خبرنگاران»، «روش‌های تجلیل از فعالان رسانه»، «سلیقه در قدردانی سازمان‌ها»، «روابط رسانه‌ای پایدار».
  5. ابعاد حقوقی و روانی قدرشناسی: کلیدواژه‌هایی چون «ابعاد شرعی و قانونی قدردانی»، «جامعه‌شناسی رسانه»، «روان‌شناسی شغلی خبرنگاران»، «عدالت سازمانی در برخورد با رسانه».

 

 

انتهای پیام/+