به گزارش آوای اقتصاد
محمد دریجانی، مدیرکل بیمه سلامت استان یزد، در نشست خبری هفته ملی بیمه سلامت با خبرنگاران، از «افزایش فشار هزینههای درمان» در استان گفت و در عین حال بر این نکته تأکید کرد که افزایش تنگناهای مالی، به معنی عقبنشینی خدمات نیست؛ بلکه باید با مدیریت منابع، شفافیت و مطالبهگری عمومی، از حق درمان مردم صیانت شود.
او با تبریک هفته ملی بیمه سلامت (دوم تا هشتم آبان) نقش رسانهها را در ارتقای سواد سلامت و ایجاد مطالبهٔ اجتماعی برای اصلاح رفتارهای پرهزینه و پرخطر، تعیینکننده دانست و اعلام کرد: هماکنون ۳۵۶ هزار نفر از مردم یزد زیر پوشش خدمات بیمه سلامت استان قرار دارند.
مدیرکل بیمه سلامت استان یزد با اشاره به جهش هزینهها، از رشد ۱۰۰ تا ۱۲۰ درصدی هزینههای درمان در سال جاری سخن گفت و افزود: بیمه سلامت ماهانه بین ۵۰۰ تا ۵۵۰ میلیارد تومان به مؤسسات تشخیصی و درمانی پرداخت میکند؛ هزینهای که گسترهٔ آن از بستری و دارو تا آزمایشگاه، تصویربرداری، ویزیت پزشک و سایر خدمات را در بر میگیرد.
دریجانی درباره وضعیت پرداخت مطالبات نیز توضیح داد که تسویه بدهیهای سال ۱۴۰۴ هنوز کامل نشده است، اما از فروردین تا تیر سال جاری پرداختهایی بهصورت علیالحساب و حدود ۶۰ درصد انجام شده و هرچند عقبماندگی وجود دارد، امید میرود با فروش اوراق، روند جبران سرعت بگیرد. او در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره رقم مطالبات معوق، عددی در حدود ۷۰۰ میلیارد تومان را مطرح کرد.
در کنار موضوع تأمین مالی، مدیرکل بیمه سلامت استان یزد به یکی از «پناهگاههای تازه» بیماران در برابر هزینههای سنگین اشاره کرد: صندوق بیماریهای خاص و صعبالعلاج. او گفت استقبال از این صندوق در یزد قابل توجه بوده و تاکنون ۱۰۰ هزار نفر نشاندار شدهاند؛ جمعیتی که به گفته او در مقایسه با جمعیت حدود ۳۰۰ هزار نفری زیر پوشش بیمه سلامت استان رقم بزرگی است و حتی تعدادی از بیمهشدگان تأمین اجتماعی استان نیز از مسیر نشاندار شدن وارد چرخهٔ بهرهمندی شدهاند. به گفته دریجانی، حدود نیمی از نشاندارشدگان را بیماران دیابتی تشکیل میدهند.
او اعلام کرد بیمه سلامت ماهانه بین ۳۰ تا ۳۵ میلیارد تومان بابت خدمات این صندوق پرداخت میکند و افزود در حال حاضر ۱۶۰ بیماری زیر پوشش صندوق قرار دارند و برای هر بیمار، سالانه تا ۱۰۰ میلیون تومان خدمت پیشبینی شده است. دریجانی همچنین توضیح داد داروها و خدمات مشمول صندوق در سامانههای الکترونیک تعریف شده و شرط بهرهمندی این است که بیمار در سامانه نشاندار باشد تا حمایتها در لحظهٔ ارائه خدمت اعمال شود.
دریجانی سپس از موضوعی سخن گفت که به باور او «پیشگیری واقعی» را معنا میکند: هزار روز طلایی. او با تشریح این دوره که شامل دوران بارداری و دو سال نخست زندگی کودک است، تأکید کرد توجه مادر و نوزاد به توصیههای سلامت در این بازه، میتواند احتمال بسیاری از بیماریهای جسمی و روانی را در آینده کاهش دهد و کیفیت زندگی را تا پایان عمر بهبود ببخشد. او حتی هشدار داد تمرکز سیاستها بر مداخلات دیرهنگام در سنین بالاتر، بدون رسیدگی بنیادین به هزار روز نخست، اثربخشی کامل ندارد.
در بخش دیگری از سخنانش، مدیرکل بیمه سلامت استان یزد با اشاره به پیامدهای زایمان سزارین نسبت به زایمان طبیعی گفت: بیش از نیمی از زایمانهای استان به صورت سزارین انجام میشود و لازم است فرهنگسازی جدیتر برای ترویج زایمان طبیعی صورت گیرد. او همچنین بر تغذیه نوزاد با شیر مادر تأکید کرد و گفت پژوهشها نشان داده تغذیه با شیر مادر میتواند خطر ابتلا به سرطانهای پستان و رحم را در مادر کاهش دهد.
مدیرکل بیمه سلامت استان در پایان، درباره طرح پزشک خانواده گفت این طرح در قالب پایلوت در شهرستان ابرکوه اجرا شده و به گفته او استقرار پزشکان کامل است، مردم پزشک خود را انتخاب کردهاند و خدمات در حال ارائه است. او همچنین یادآور شد در سطح کشور، دهها شهرستان زیر بار اجرای پزشک خانواده رفتهاند و ابرکوه نمونهٔ عملیاتی استان یزد محسوب میشود.
واکاوی و تحلیل :
اول: اقتصاد درمان و «ریسکِ جهش هزینه» برای خانوادهها
افزایش ۱۰۰ تا ۱۲۰ درصدی هزینههای درمان، فقط یک عدد نیست؛ این رشد یعنی کوچکترین بیماری میتواند بودجهٔ خانوار را بههم بزند و تأخیر در درمان را بالا ببرد. وقتی پرداخت ماهانه به مراکز به ۵۰۰ تا ۵۵۰ میلیارد تومان میرسد، یعنی موتور درمان استان با سوخت سنگین کار میکند و هر اختلال در جریان پول، مستقیماً به خدمات روزمره مردم گره میخورد.
از سوی دیگر، بیمه در برابر «افزایش قیمت دارو» نقش کنترلکنندهٔ قیمت ندارد و همین شکاف، منشأ سوءبرداشت عمومی میشود: مردم افزایش پرداخت خود را به حساب کمکاری بیمه میگذارند، در حالی که بخشی از موضوع به سیاست قیمتگذاری دارو و بازار تأمین مرتبط است. اینجا رسانه میتواند نقش توضیحدهنده و مطالبهگر را همزمان بازی کند: هم روشن کند «مسئله کجاست»، هم پیگیری کند «راهحل چیست».
نکتهٔ کلیدی این است که اگر هزینهها با همین شتاب بالا برود و نظام ارجاع و پزشک خانواده فراگیر نشود، بیمه به جای «حامی سلامت»، به «پرداختگر بحران» تبدیل میشود؛ یعنی همه انرژی صرف جبران هزینههای تولید شده میشود، نه مدیریت پیشگیرانه و هوشمند تقاضا.
دوم: بدهی، پرداخت علیالحساب و اثر مستقیم بر زنجیرهٔ خدمت
وقتی پرداختها بهصورت علیالحساب و حدود ۶۰ درصد انجام میشود و همزمان صحبت از عقبماندگی و رقمهای سنگین مطرح است، نخستین اثر آن در رفتار مراکز درمانی و داروخانهها ظاهر میشود: کاهش انگیزه همکاری، انتقال فشار نقدینگی به بیمار، یا شکلگیری گلوگاههای جدید در ارائه خدمات.
عدد ۷۰۰ میلیارد تومان به عنوان مطالبات معوق، اگرچه یک شاخص مالی است، اما در واقع شاخص «تابآوری نظام درمان» هم هست. هرچه پرداخت دیرتر انجام شود، زنجیره تأمین دارو و تجهیزات و حتی انگیزه نیروی انسانی به خطر میافتد و نتیجه نهایی را بیمار میبیند؛ درست همان نقطهای که اعتماد عمومی آسیب میبیند.
راهحل پایدار فقط «تأمین پول از مسیر اوراق» نیست؛ آن راهحل کوتاهمدت برای عبور از گره است. راهحل بلندمدت، کاهش تولید هزینه با اصلاح مسیر مراجعه، تقویت نظام ارجاع، و کمکردن تقاضای غیرضروری است؛ همان جایی که پزشک خانواده و فرهنگسازی، نقش اقتصادی پیدا میکند.
سوم: صندوق بیماریهای خاص و صعبالعلاج؛ حمایت هدفمند یا نیازمند بازطراحی؟
نشاندار شدن ۱۰۰ هزار نفر در استانی با جمعیت حدود ۳۰۰ هزار نفر زیر پوشش بیمه سلامت، از یک جهت موفقیت است: یعنی اطلاعرسانی و دسترسی به حمایتها بهتر شده و بیماران مسیر استفاده از خدمت را پیدا کردهاند. از جهت دیگر، این عدد پیام مهمی دارد: بار بیماریهای مزمن مانند دیابت و فشار خون بسیار جدی است و نظام سلامت باید آن را به عنوان «مسئلهٔ اصلی» ببیند، نه حاشیه.
پرداخت ماهانه ۳۰ تا ۳۵ میلیارد تومان برای صندوق، یعنی این سازوکار به سرعت به یکی از ستونهای مالی درمان تبدیل شده است. اگر غربالگری، پیشگیری و کنترل بیماریهای مزمن جدی نشود، این ستون هر سال سنگینتر میشود و منابع را به جای پیشگیری، در درمان مصرف میکند.
از منظر اجرایی، الکترونیکی شدن خدمت و شرط نشاندار بودن، یک گام رو به جلو است؛ چون خطا و کاغذبازی را کم میکند و امکان پایش را بالا میبرد. اما در کنار آن، باید مراقب بود که «ناآگاهی» به مانع تبدیل نشود؛ خانوادهای که نداند چگونه نشاندار شود یا کدام مسیر را برود، ممکن است هزینه سنگین را در بخش خصوصی پرداخت کند و بعد تازه بفهمد راه حمایتی وجود داشته است.
چهارم: پزشک خانواده؛ از پایلوت تا اثرگذاری واقعی
اجرای پزشک خانواده در ابرکوه و استقرار کامل پزشکان، اگر واقعاً با نظام ارجاع و پرونده سلامت فعال همراه باشد، میتواند نمونهٔ اقتصادی-سلامتی برای استان باشد. پزشک خانواده فقط یک طرح درمانی نیست؛ ابزار مدیریت تقاضا و کاهش هزینههای غیرضروری است.
اما پایلوت بودن، یک خطر هم دارد: اگر تأمین مالی پایدار و حمایت سازمانی استمرار نداشته باشد، طرح تبدیل به یک تجربهٔ مقطعی میشود و اعتماد عمومی آسیب میبیند. مردم وقتی پزشک انتخاب میکنند، انتظار تداوم دارند؛ تداوم یعنی دارو، ارجاع، خدمات، و دسترسی بدون وقفه.
برای اینکه پزشک خانواده به نتیجه برسد، باید پیوند آن با آموزش عمومی، خودمراقبتی و کاهش مراجعه مستقیم به سطح تخصصی تقویت شود. این همان نقطهای است که رسانه، نه صرفاً اطلاعرسان، بلکه شریک حکمرانی سلامت است.
پنجم: هزار روز طلایی؛ قلبِ پیشگیری و میدان تازه مطالبهگری
هزار روز طلایی، اگر از شعار خارج شود، میتواند نقطهٔ اتصال سه بحران باشد: بیماریهای مزمن آینده، سلامت روان نسل جدید، و هزینههای سنگین درمان در بزرگسالی. تمرکز روی دوران بارداری و دو سال اول زندگی، یعنی پیشگیری را از «ریشه» شروع کنیم نه از «شاخه».
اشاره به اینکه مداخلات دیرهنگام در سنین بالاتر، بدون اصلاح بنیانهای هزار روز نخست، اثر کامل ندارد، یک نگاه فنی و پیشگیرانه است. یعنی به جای اینکه در نوجوانی دنبال درمان پیامدها باشیم، باید در آغاز مسیر رشد کودک، تغذیه، ارتباط مادر و نوزاد، مراقبتهای بارداری و زایمان ایمن را جدی بگیریم.
در این محور، مطالبهگری رسانه میتواند بسیار عملیاتی شود: گزارش میدانی از بیمارستانها، پرسشهای استاندارد از بخشهای زایمان، پیگیری آموزشها و پایش استمرار رفتارها. اینجا «خبر» به «تغییر» تبدیل میشود.
ششم: سزارین بالا، شیر مادر و پیوند مستقیم با هزینههای بیمه
وقتی بیش از ۵۰ درصد زایمانها سزارین است، مسئله فقط انتخاب فردی نیست؛ مسئله ساختار، فرهنگ، زمانبندی خدمات و حتی برداشتهای غلط درباره آسانتر بودن مسیر است. این نسبت بالا، هم پیامدهای سلامت برای مادر و نوزاد دارد، هم هزینههای مستقیم و غیرمستقیم برای بیمه و نظام درمان ایجاد میکند.
از سوی دیگر، تأکید بر شیر مادر فقط توصیه اخلاقی یا عاطفی نیست؛ یک سیاست سلامت عمومی است. کاهش برخی سرطانها در مادر، یعنی کاهش هزینههای آیندهٔ درمان و کاهش فشار بر صندوقهای حمایتی. پس تغذیه با شیر مادر در تحلیل اقتصادی هم معنا دارد، نه فقط در توصیههای تربیتی.
برای کاهش سزارین، صرفاً یک پیام تبلیغاتی کافی نیست؛ باید عوامل ساختاری و رفتاری کنار هم دیده شود: آموزش مادران، همراهی پزشکان و ماماها، کیفیت زایمان طبیعی، ترسزدایی علمی، و روایتهای درست رسانهای. اینجا پیوند «سلامت-فرهنگ-اقتصاد» کاملاً آشکار است.
جمعبندی
گزارش مدیرکل بیمه سلامت استان یزد نشان میدهد نظام درمان استان در نقطهای حساس ایستاده است: از یک طرف رشد شدید هزینهها و فشار پرداختها و مطالبات معوق، و از طرف دیگر وجود مسیرهای اصلاحی مانند پزشک خانواده، صندوق بیماریهای خاص و صعبالعلاج و طرح هزار روز طلایی. اگر تمرکز فقط روی تأمین منابع کوتاهمدت باشد، هزینهها باز هم تولید میشود و بحران تکرار خواهد شد؛ اما اگر مسیر پیشگیری، فرهنگسازی و اصلاح رفتارهای پرهزینه مانند سزارین بیرویه و کمتوجهی به هزار روز طلایی تقویت شود، میتوان هم کیفیت سلامت را بالا برد و هم بار مالی آینده را کاهش داد. در این میان، رسانه نقش کلیدی دارد: هم در افزایش سواد سلامت، هم در پیگیری وعدهها، هم در تبدیل سیاستها به مطالبهٔ عمومی.