به گزارش آوای اقتصاد
به نقل از همشهری آنلایندر اتفاقی تکاندهنده، مردی که با سوءاستفاده از عنوان “پزشک متخصص طب سنتی” و “کارشناس رسمی دادگستری در حوزه گیاهان دارویی”، اقدام به کلاهبرداری از والدینِ کودکانِ دیابتی کرده بود، شناسایی و دستگیر شد. این فرد با وعدهی درمانِ قطعیِ دیابت نوع اول، مبالغِ هنگفتی را از طعمه های خود دریافت کرده و در نهایت سلامتِ کودکان را به خطر انداخته بود.
چند روز قبل، شکایتی از سوی مردی جوان، آغازگرِ این پروندهی تلخ بود. او که فرزندِ خردسالش، ارشیا، مبتلا به دیابت نوع اول است، مدعی شد قربانیِ وعدههایِ دروغینِ فردی شده که خود را پزشک و متخصص طب سنتی معرفی میکرده است. پدرِ ارشیا، گفت:پسرم از همان اولِ تولدش، مهمانِ ناخوانده دیابت بود. وقتی دیدم فرزندم نمی تواند مانند بقیه ی همسن و سالهاش از طعمِ خوراکیها لذت ببرد، قلبم آتش میگرفت. مخصوصاً وقتی مدرسه رفت و دیدم چطور حسرت میخورد. آنجا بود که دیگر نتوانستم تحمل کنم. دنبالِ هر راهی بودم که بچه ام یک نفس راحتی بکشد. تا اینکه
در اینستاگرام با یک پزشکِ عمومی که متخصصِ طبِ سنتی بود، آشنا شدم. او مدعی بود که کارشناسِ رسمیِ دادگستری در گیاهان دارویی است. گفته بود دیابت، مخصوصاً نوع اولش را کاملاً درمان میکند. باور کردنی نبود! انگار خدا یک فرشته نجات برایم فرستاده بود.
دستگیریِ متهم و اعترافاتِ تلخ
پس از طرحِ این شکایت قاضی صانعی، بازپرس شعبه دوم دادسرای جرایم پزشکی دستورِ تحقیقاتِ گسترده را صادر کرد. اما این تنها شاکی نبود بلکه در مدت کوتاه چند شکایت مشابه دیگر روی میز بازپرس پرونده قرار گرفت که نشان می داد دکتر قلابی به صورت سریالی از طعمه های خود کلاهبرداری می کند. در ادامه تحقیقاتِ مامورانِ پلیس، منجر به شناسایی و دستگیریِ فردی شد که مطبش با تابلویِ “پزشک متخصص طب سنتی و کارشناس رسمی دادگستری در زمینه گیاه شناسی” خودنمایی میکرد. “حجت”، ۵۰ ساله، که دارای مدرکِ لیسانسِ گیاهان دارویی و صاحبِ یک عطاری بود، پس از دستگیری، لب به اعتراف گشود. تحقیقات از متهم ادامه دارد.
وسوسه
متهم که صاحب عطاری است و خودش را پزشک جا زده، می گوید از اینکه جان کودکان زیادی را به خطر انداخته به شدت پشیمان است. گفتوگو با او را در ادامه میخوانید.
چطور به این فکر افتادی که خودت رو پزشک و متخصص جا بزنی؟
من لیسانسِ گیاهان دارویی دارم. سالها بود که یک عطاری داشتم. میدیدم که مردم با تجویزهایِ گیاهیِ من حالشان بهتر میشد. گفتم حیفِ این دانش نیست که فقط تو عطاری خلاصه شود؟ باید کارِ بزرگتری بکنم.
چرا سراغِ کودکانِ دیابتی رفتی؟ انگیزهات چی بود؟
در فامیل و آشناها، خانوادههایی بودند که بچههایشان دیابت داشتند. میدیدم چقدر برایشان هزینه میکنند و چقدر ناامید هستند. این شد که وسوسه شدم. فکر کردم میتوانم از این موقعیت استفاده کنم. یک فرصتِ شغلیِ خوب بود.
مشتریهایت را چطور پیدا میکردی؟
تبلیغاتِ اینترنتی در فضای مجازی، خیلی قشنگ تبلیغ میکردم. میگفتم درمان قطعیه، همه چیز را خوب میکنم. مردم هم که ناامید بودن، گولِ این تبلیغات را میخوردند. از سراسرِ کشور مراجعه میکردند. ”
از هر کدام چقدر پول میگرفتی؟
به دلار. کمترینش یک میلیارد تومان بود. بعضیها خیلی بیشتر هم پرداخت کردند.
میدانستی که بعضی از خانوادهها مجبور شدند خانه و ماشینشان را بفروشند؟
(حجت سکوت میکند و نگاهش را به زمین میدوزد.)
خودت بچه نداری؟
“بله، دارم. بچههایم بزرگ شدند و سر خانه و زندگی هایشان هستند.
با وجود اینکه خودت پدری و بچه داری، چطور دلت آمد به بچههای مردم رحم نکنی؟
(سکوتِ حجت طولانیتر میشود. انگار کلمات در گلویش گیر کردهاند.)