به گزارش آوای اقتصاد
به نقل از همشهری آنلاین: سهشنبه سوم شهریور ۱۴۰۵، در نشستی صمیمانه، رئیسجمهور، وزیر ورزش و جوانان و معاون امور جوانان، پای صحبت نوجوانان و جوانانی از سراسر کشور نشستند؛ جوانانی با تجربهها، مسیرهای زندگی و دغدغههای متفاوت. یکی المپیادی بود، دیگری قهرمان ورزش، یکی دغدغه مدرسهسازی داشت و دیگری تجربه سربازی و دفاع از کشور را پشت سر گذاشته بود. گروهی نیز در روزهای سخت جنگ، داوطلبانه پای کار ایران ایستاده بودند.
اما میان همه این تفاوتها، یک نقطه مشترک وجود داشت: جوان ایرانی هنوز میخواهد برای آینده ایران کاری انجام دهد؛ به شرط آنکه مسیر این اثرگذاری برایش روشن باشد.
جوان المپیادی که مدال گرفته، لزوماً مدال را پایان راه نمیداند؛ او میخواهد دانشش را به حل مسئلهای از مسائل کشور تبدیل کند. اما سؤالش این است: از کجا شروع کند؟ کجا میتواند تواناییاش را به کار بگیرد؟
قهرمان ورزشی هم فقط به روزهای روی سکو فکر نمیکند. پشت مدالها، سالهایی از تلاش و تجربه وجود دارد و دغدغهای جدی درباره روزی که دوران قهرمانی به پایان میرسد. آیا برای آن روز مسیری وجود دارد؟ آیا جامعه همچنان او را بهعنوان یک سرمایه انسانی میبیند؟
جوان دیگری که دغدغه مدرسهسازی دارد، یادآوری میکند که ساختن آینده فقط با حرف زدن درباره آینده اتفاق نمیافتد. آینده را باید از امروز و با ساختن زیرساختهای آن آغاز کرد.
سربازی که خاطره همگروهیهای شهیدش را با خود دارد، از آینده شغلی سربازان میگوید؛ از اینکه تجربه خدمت و مسئولیتپذیری چگونه میتواند به نقطه شروعی برای زندگی حرفهای آنها تبدیل شود.
و جوانان «ایرانیاری»؛ کسانی که در شرایط سخت جنگی، بیچشمداشت پای کار کشور ماندند و نشان دادند مسئولیت اجتماعی و تعلق به ایران، اگر فرصت بروز پیدا کند، میتواند از شعار عبور کند و به عمل تبدیل شود.
اینها روایتهای متفاوتی هستند، اما یک مطالبه مشترک دارند: «مرا ببین، تواناییام را جدی بگیر و برای اثرگذاری به من میدان بده.»
جوان ایرانی امروز بیش از هر چیز به «مسیر» نیاز دارد؛ مسیری که در آن بداند اگر درس میخواند، مهارت کسب میکند، ورزش میکند، ایدهای دارد یا برای جامعهاش داوطلبانه قدم برمیدارد، تلاشش در جایی از آینده به کار خواهد آمد.
البته نمیتوان انتظار داشت همه مشکلات در کوتاهمدت حل شود. بخشی از محدودیتها نیز فراتر از اختیار یک دستگاه یا حتی یک دولت است. اما آنچه در اختیار ماست، کاهش ابهام، شفاف کردن مسیرها، ایجاد فرصت و مهمتر از همه، جدی گرفتن جوانان به عنوان بخشی از راهحل مسائل کشور است.
شنیدن صدای جوانان نباید به یک برنامه رسمی و چند ساعت گفتوگو محدود شود. ارزش چنین نشستهایی زمانی مشخص میشود که سخن به تصمیم، تصمیم به اقدام و اقدام به نتیجه برسد.
اگر جوانی از آینده تحصیلی و شغلی خود میپرسد، باید مسیرهای پیش روی او را روشنتر کنیم. اگر جوانی میگوید میخواهد در حل مسائل کشور نقش داشته باشد، باید میدان واقعی مشارکت در اختیارش قرار دهیم. اگر قهرمانی درباره زندگی پس از ورزش حرفهای دغدغه دارد، باید برای دوران پس از قهرمانی نیز برنامه داشته باشیم. و اگر جوانی در سختترین شرایط پای ایران ایستاده، باید این سرمایه اجتماعی را ببینیم و حفظ کنیم.
جوانان نباید فقط مخاطب سیاستهای جوانان باشند؛ آنها باید شریک طراحی و اجرای این سیاستها باشند.
شاید یکی از مهمترین وظایف امروز ما، بازگرداندن «احساس اثرگذاری» به نسل جوان باشد. جوانی که احساس کند استعدادش دیده نمیشود و تلاشش نتیجهای ندارد، به مرور خسته میشود. اما جوانی که ببیند ایدهاش شنیده میشود، تواناییاش به کار گرفته میشود و میتواند تغییری هرچند کوچک ایجاد کند، دوباره به آینده امیدوار میشود.
نسل جوان امروز الزاماً به وعدههای بزرگ نیاز ندارد؛ به چند قدم واقعی و قابل دیدن نیاز دارد. به اینکه بداند برای توانمندی، خلاقیت، دانش، مهارت و حتی دغدغههای اجتماعیاش در این کشور جا و میدان وجود دارد.
آنچه در این نشست اتفاق افتاد، فقط یک گفتوگو میان مسئولان و جوانان نبود؛ فرصتی بود برای دیدن بخشی از آینده ایران از نزدیک. آیندهای که در ذهن و دل همین جوانان شکل میگیرد.
حالا نوبت ماست که این گفتوگو را متوقف نکنیم.
جوان ایرانی هنوز میخواهد بماند، بسازد و اثر بگذارد. مسئولیت ما این است که راه را برایش روشنتر کنیم.
چرا که آینده ایران، پیش از آنکه در اسناد و برنامهها نوشته شود، در انتخابها، امیدها و احساس اثرگذاری همین جوانان ساخته میشود.
اعظم کریمی ـ مدیرکل اداره طرحهای ملی و فراگیر وزارت ورزش و جوانان